برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
اینکه همه بچه ها منو یکی از اعضای دنیای خودشون میدونن یه عالمه حس خووووبه :)
دوهفته ای میشه من تنها شهرستانم و مامان تبریزه.
روزای اول میگفت: چون مامانت خونه نیست هر روز باهات بازی میکنم، قصه هایی که خودت یادم دادی رو برات تعریف میکنم، حتی بوست میکنم.
امروز گفت: عمه جون خیلی بیشعور و نفهمیااا، مامان تو مامان بزرگ منه، منم دلم تنگ شده براش، تو باید نازم کنی.
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
مامانم میگه هرگز تو شوهر دادنم دخالت نخواهد کرد.
استدلال جالبی داره، نمیخواد جمله "بر جدوآبادِ کسی که این شلخته رو فرستاده تو خونواده ما" رو از کسی بشنوه.
پریروز استکان رو روی میز گذاشتم متوجه شدم تهش خیسه، با دستمال قرمزم که مامان روز اول داد دستم، میز رو تمیز کردم لکه اش نمونه.
شادی و آقای عمو تاکید کردن خیلی با سلیقه ام.
دیروز عصر با مامان تلفنی حرف میزدم میگه: جان من راستشو بگو خونه بوی آت و آشغال گرفته؟؟ ظرفا کپک زدن؟؟ چند نوع جک و جونور و چند گونه گیاه جدید تو خونه رویت شده؟؟
زنداداش اومده تو خونه یه دور چرخیده و آخرش فرموده: با همین فرمون بری جلو شاید یه فکری هم به حال تو کردیم.
تو این دوهفته دوبار از مهمون ناخوانده پذیرایی کردم.
خواهر بالاخره تشریف فرما شده و بعنوان اولین پروژه کاری جورابم رو انداخته بیرون، مانتوم رو گذاشته لای لباس چرک ها.
محمدامین فقط منو میذاره رو تختش بخوابم، معتقده من نه تنبلم و نه بی سلیقه فقط مثل خودش بازیگوشم و حسم شبیه مامانا نیست.
شلخته ترین وضع ممکن میزکارم:
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
جناب دچار در جواب کامنتم نوشت: خونه ی بابا عملا مهدکودکه براشون + عمه ای که خاله است برا اون مهد :))
چند روز پیش یکی گفت: بیشتر به تو میاد خاله باشی تا عمه.
الان یه سوال پیش میاد که "عمه" باید چطور باشه؟؟
بنظر خودم بیشتر بهم میاد دوست بچه ها باشم.
یکی دیگه هم بهم گفت: یه جور لوس بودن ذاتی وجودداره که تو با این جذبه اونو نداشتی خیلی نچسب میشدی. :)
قبلنا اولای پرش از نوجوونی به جوونی حس های مبهم زیادی داشتم، بعضا سرم شلوغ میشه یادم میره ولی امروز صبح با حجم زیادی رو دلم قلمبه شده، هرچقدر هم مشغول میشم باز ولم نمیکنه چسبیده بهم.
کم کم دارم قبول میکنم که دیگه نوجوان نیستم.
چند نفری هم نصیحتم میکردن:
_ یکم بددل بودن بد نیست سعی کن یادبگیری.
_ شرمنده ها یه ریلکس بودنی داری که احمق نشونت میده.
_ خیلی مسخره است سعی داری خودت رو به ساده ترین شکل ممکن بیان کنی.
_ کی میخوای بفهمی شوخیای تو فقط برا خودت آپدیت میشه بقیه آدما به ذهنت دسترسی ندارن.
* راستی چرا آدما ناگفته های همو نمیفهمن؟؟
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی